تبليغاتX
یک زیست شناس کوچک
 

یک زیست شناس کوچک

 
 
 

 

RSS


منوي اصلي

 » صفحه نخست
 »
ايميل ما
 »
آرشيو مطالب
 »

 » طراح قالب

 

آرشيو ماهانه
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» آبان 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386

 

لينک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» زیست و زمین شناسی ناحیه 1 استان قزوین
» آزمایشگاه زیست شناسی تبریز
» آذربایجان دان اولدوزی
» چراغ گرد سوز
» حيوانات دوست داشتني
» چهار گوشه ي علم
» انجمن مامايي بابل
» voa
» ديكشنري آنلاين
» دنياي بيولوژي
» شناسايي حشرات
» science Daily

 

آمار بازديد

»  تعداد بازديدها:
»  کاربر: Admin

 

تبليغات

 

درباره ما

 

پیوند های روزانه
 

» چراغ گردسوز

.:: تمام لينکها ::.


  معرفی سایت
 

سلام دوستان از سایت های زیر حتما دیدن کنید.

تو سايت زير مي تونيد به متني كه تو سايت نوشته شده گوش كنيد و ليسنينگ تون رو به طرز فوق العاده اي تقويت كنيد.

http://www.unsv.com/voanews/specialenglish/scripts/2004/01/28/0045/

سايت زير رو استاد بسيار خوبم جناب آقاي بهرامي معرفي كردن. سايتي عالي براي ديدن انيميشن هاي زيست شناسي. 

 http://highered.mcgraw-hill.com/sites/0072437316/information_center_view0/#

 دوستان علاقه مند به جمع آوری حشرات می تونن تو سایت زیر حشره های خودشون رو شناسایی کنند.

http://bugguide.net/node/view/15740

تو سایت زیر می تونید به سخنرانی های بی نظیر دانشمندها گوش کنید و با ایده هاشون آشنا بشین.

http://www.ted.com

 یک سایت بی نظیر برای یادگیری زبان انگلیسی

http://www.englishclub.com

این سایت هم برای تقویت لیسنینگ خوبه

http://www.earthsky.org/radioshows/52647/neuroscientists-explore-nature-versus-nurture

زیر ۱۵ ساله ها ببینن

http://www.kididdles.com/lyrics/animals.html

اسلاید زیست شناسی انگلیسی

http://www.bioedonline.org/presentations/

سخنرانی زیست شناس ها

http://webcast.berkeley.edu/course_details.php?seriesid=1906978456

فیلم جراحی

http://www.laparoscopyhospital.com/DOWNLOADS.HTM

قطعه اي براي نشنيدن

http://recital.blogfa.com/



 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388

 

 
 


  اندری سارکوس
 

       ترجمه: ا.سهرابی  

اندری سارکوس

 Andrewsarchus mong                                     

 راسته‌: Arctocyonia

خانواده : Mesongchidae

اندري سارکوس يک پستاندار غول پيکر اوليه بود که در دوره‌ي ائوسن يعني 50 ميليون سال پيش در مغولستان زندگي مي‌کرد. اين جانور 4 متر طول داشت و اندازه‌ي جمجمه‌اش به 1 متر مي رسيد. اين جانور حتي از خرس گريزلي نيز بزرگتر بود.

در واقع وزن 1 تني اندري سارکوس او را تبديل به بزرگترين پستاندار گوشتخوار خشکي همه دوران ها کرده است.

او بر روي چهار پاي کوتاه راه مي‌رفت، بدني دراز، دمي بلند و پايي با انگشتان سم دار داشت. اندري سارکوس را موجودي بين يک گرگ و يک جانور وحشي سم دار توصيف کرده‌اند. اما مدل عمومي و معروف اين جانور شبيه به يک سگ يا گرگ است.

اندري سارکوس براي اولين بار در سال 1923 در مغولستان توسط چوئن پائد در سومين هيئت اعزامي که توسط يک موزه‌ي تاريخ طبيعي آمريکايي حمايت مي‌شد کشف شد. اين هيئت اعزامي يافته هاي هيجان انگيزي به دست آورد. در بين اين يافته ها يک جمجمه‌ي 1 متري از حيواني ناشناخته وجود داشت. در مطالعات اوليه اين جانور نه به عنوان يک گوشخوار غول پيکر بلکه به عنوان حيواني سم دار و شبيه به خوک توصيف شد. اما متصدي موزه با مطالعه اسکلت به اين نتيجه رسيد که اندري سارکوس يک گوشتخوار بوده است.

شکل و الگوي رفتاري اندري سارکوس حقيقتاً ناشناخته است و از زمان تاکنون موضوع بحث و منازعه‌ي ديرين شناسان بوده است. تمام اطلاعات ما در مورد اندري سارکوس به طور عمده از جمجمه ی یک متری که در سال 1923 کشف شد به دست آمده است اینکه اندری سارکوس يک شکارچي فعال بود يا صرفاً يک لاشخور بزرگ جثه مورد بحث است. تئوريهاي جديد نشان مي‌دهد که دندان اندري سارکوس احتمالاً تيز نبوده و ويژگي دندان گوشتخوارها را نداشته است. عادت غذايي او مي‌توانست بيشتر همه چيز خواري باشد تا گوشتخواري، که شامل لاشه، استخوان، گياهان ريشه اي، و نرم تنان به جاي گوشت تازه‌ي شکار شده بود. احتمالاً اندري سارکوس از اندازه‌ي ترسناک خود براي ترساندن و دور کردن شکارچيان و لاشخورهاي ديگر استفاده مي‌کرد و با اين روش به جسد تازه شکار شده دسترسي پيدا مي‌کرد.

همچنين مهم است بدانيد که گمان مي‌رود اندري سارکوس جد زميني وال هاي امروزي باشد. اما اين محتمل تر است که بگوييم اندري سارکوس از خويشاوندان دور اجداد وال ها بوده است تا اينکه جد مستقيم آنها.

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در دوشنبه دهم فروردین 1388

 

 
 


  prionyx
 

  سلام

این زنبور متعلق به جنس prionyx است.

هنوز نمی دونم به چه گونه ای تعلق داره. ولی این یه زنبور شکارچیه که زمین رو سوراخ میکنه و بعد یک حشره شکار میکنه و بعد بانیشش فلجش میکنه و بعد روی حشره تخم میزاره و بعد لارو از تخم در میاد و بعد حشره رو می خوره ... و بعد البته زیاد مطمئن نیستما!!!  

 

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در جمعه بیست و سوم اسفند 1387

 

 
 


  یه روز خاص برای زیست شناس کوچک
 

سلام به همه ی دوستان عزیز

حدث بزنید فردا چه روزیه؟ یه روز خاص برای من! فردا قراره یه اتفاق بیفته! نمی تونید حدث بزنید.؟ باشه می گم. فردا قراره یه سال بزرگتر بشم. قراره ۲۱ ساله بشم.

راستی ما زیست شناس ها که نباید شمع روشن کنیم! مگه نه؟ به جاش باید یه کار دیگه کرد. من تصمیم دارم تو روز تولدم ۲۱ عدد مارمولک تشریح کنم. چرا ناراحت شدید. چی؟ گوشی رو بزار سر جاش می خوای به انجمن حمایت از حیوانات زنگ بزنی؟. باشه قبول. حداقل اجازه بده ۵ تایی رو که استاد خواسته تشریح کنیم. باشه؟

ممنون از اینکه تبریک می گی.

رضا که بعید می دونم این مطلب رو بخونه چون یه مدته ناپدید شده احتمالا داره با ماشینش (قارقارکش) بازی می کنه.!!  رضا اندازه یه ارزن هم حس زیست شناختی نداره.

فردین هم که رفته بیرجند لیسانس بگیره برگرده. معلوم نیست کی می خواد به وبلاگم سر بزنه.

نکته: لطفا فردین رو زیاد عصبانی نکتید چون به طرق مختلف شما رو بیهوش می کنه. آخه رشتش بیهوشیه.

اجازه بدید یک سالی رو که گذشت یه مروری بکنیم.

پارسال من تبدیل به یه قاتل حشرات شدم. جالب اینکه تا قبل از اون من اجازه نمی دادم هیچکس حشره ای رو بکشه و تا ۲۰ سالگی حتی یک حشره هم بی علت نکشته بودم(جز ۲تا مورچه برای اینکه زیر میکروسکوپ ببینمش). به همین خاطر حشرات همیشه در ناملایمات به من پناه می اوردن. اما نمی دونم چرا تصمیم گرفتم کلکسیون حشرات بسازم و دست به قتل اون بیچاره ها بزنم.

تابستون هم که یه شب به این فکر کردم چطوری یه کلاغ بگیرم فرداش یه بچه کلاغ پیدا کردم و من سرپرستش شدم یعنی پدر خوانده شدم البته خودش من رو هم مادر می دونست هم پدر تجربه ی جالبی بود داشتن کلاغی که من رو مادر خودش می دونست..

تابستون یه کار دیگه انجام دادم که انجمن حمایت از حیوانات من رو تحت تعقیب اعلام کرد هنوز هم دنبالمه. من و شریک جرم های من یعنی فردین و محمد رضا تصمیم گرفتیم مرغ رو جراحی کنیم تا تغییر جنسیت بده  (فردین و محمدرضا رشته ی بیهوشی هستن) مرغ رو جراحی کردیم و به تخمدانش رسیدیم اما مرغ بیچاره به علت تزریق بیش از حد میدازولام و دیازپام جان به جان آفرین تسلیم کرد. چند روز بعد سراغ مرغ بعدی رفتیم به تخمدان مرغ رسیدیم وقتی تخمدان رو با پنس کشیدم سرخرگ پاره شد و خون فوران کرد. لحظه ای بعد مرغ جان به جان آفرین تسلیم کرد. مرغ بعدی هم همینطور من و شریک جرم هام قول دادیم دیگه این کارو نکنیم. لطفا مارو لو ندین.

پاییز یه لارو سنجاقک از آب گرفتم ۲ ماه تو آب نگه داشتمش و بهش غذای زنده دادم ۲ ماه بعد وسط زمستون تبدیل به سنجاقک شد. مدتی نگهش داشتم چون هیچ حشره ای وجود نداشت که بدم بخوره و گرسنگیش رو نمی تونستم تحمل کنم کشتمش لحظه ی سختی بود. من پدر خوندش بودم اخه.

آخ داشت یادم می رفت همین چند هفته پیش هم یه جنایت زیست شناختی انجام دادم که باعث شد یک روز تمام عذاب وجدان بگیرم. قضیه از این قرار بود که یه تله درست کرده بودم تا کلاغ بگیرم. برای اینکه آزمایشش کنم تو باغچه کار گذاشتمش تا ببینم می تونه گنجشک رو بگیره یا نه. فردای اون روز صبح زود درحالی که من خواب بودم دو تا گنجشک بیچاره تو تله گرفتار شده بود. (داداشم دیده بود.) اما وقتی که من بیدار شدم وسراغ تله رفتم دیدم تله خونی شده بود فقط چندتا پر گنجشک جا مونده بود و تور تله پاره شده بود. یه گربه ی نادون اون بیچاره هارو خورده بود..

امروز هم که ۱۸/۱۲/۸۷ است. چندتا مارمولک شکار کردم البته استاد ازم خواسته و فردا تو روز تولدم قراره تشریحشون کنیم.

با این کارهایی که کردم دیگه کسی جرات نمی کنه تو اتاق من پا بزاره چون می ترسن دچار مارگزیدگی یا عقرب گزیدگی یا سوسک خوردگی بشن یا مواجهه با هر حیوان دیگه ای رو تجربه کنن.

این بود اعتراف نامه ی من. انجمن حمایت از حیوانات اگه من رو به ماداگاسکار تبعید کنه حق داره. البته این کارو نمی کنه چون می دونه که وجود من خطر بزرگی برای حیوانات کمیاب اونجاست.

 

 

 

 

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در یکشنبه هجدهم اسفند 1387

 

 
 


  لمورها
 

نویسنده: لزل ویلیامز

ترجمه: ا.سهرابی نیک

واقعیت ها

لمورها گروه ویژه ای از نخستی ها (پریمات ها) هستند که تنها در ماداگاسکار و جزایر کومورو یافت می شوند. 50 گونه لمور وجود دارد که 17 گونه از آن در لیست گونه های در معرض خطر قرار گرفته است.

لمورها حیواناتی اجتماعی هستند. آنها دست و پایی دراز، پنجه ها و انگشتانی انعطاف پذیر و پوزه ای بلند دارند.

امروزه بزرگترین خطر برای لمورها از دست دادن زیستگاه است زیرا انسان ها جنگل های بومی آن ها را برای ساخت مزرعه از بین می برند.

تشریح فیزیکی

لمور یک نوع نخستی است یعنی از وابستگان انسان و میمون های بی دم می باشد ولی این را هرگز از ظاهر آنها نمی توانید متوجه شوید. انواع بسیار متفاوتی از لمورها وجود دارد اکثر آنها پوزه ای بلند و نوک تیز دارند که به حس بویایی قدرتمند آنها کمک می کند. هر نوع از لمورها بسیار متفاوت به نظر می رسد. آنها رنگ های متفاوتی از قهوه ای مایل به سرخ تا خاکستری تیره دارند و در تمام اندازه ها یافت می شوند. کوچکترین لمور، لمور موشی کوتوله است و تنها 60 گرم وزن دارد اما بزرگترین لمورها یعنی ایندری و لمورهای سیفاکا به اندازه ی یک گربه هستند. 

                

                                                    (لمور موشی)

ارتباطات

لمورها از حس بویایی برای برقراری ارتباط با یکدیگر استفاده می کنند. این نخستی ها بر روی پای خود غده های عطری دارند که رایحه ای خاص در سطحی که لمور از آن عبور می کند باقی می گذارد. اگر لمور دیگری از آنجا عبور کند با استشمام آن رایحه متوجه می شود که لمور دیگری قبلا آنجا بوده است. لمورها دم پر پشت و بلندی دارند که آن را در هوا نگاه می دارند و به آن موج می دهند که این کار به نوبه ی خود روش دیگری برای برقراری ارتباط به شمار می رود. این دم بزرگ همچنین به لمور این امکان را می دهد که در هنگام پرش از درختی به درخت دیگر بتواند تعادل خود را حفظ کند.

                     

                                                    (لمور دم حلقه ای)

عادت ها

اکثر لمورها درختزی هستند و بیشتر وقت خود را بر روی درختان و بوته ها سپری می کنند. آنها قدرت زیادی برای آویزان شدن از شاخه ها دارند. فقط لمور دم حلقه ای بیشتر وقت خود را بر روی زمین می گذراند. معمولا لمورهایی که در روز بیدار و فعال هستند به صورت گروهی زندگی می کنند. آنها برای برقراری ارتباط با یکدیگر علاوه بر رایحه و دم از ایجاد سر و صدا نیز بهره می برند. لمورهای شب زی که در شب فعال هستند. میل دارند تنها زندگی کنند.

ناحیه و محل سکونت        

                                                          

همه ی لمورها تنها در ماداگاسکار (جزیره ای در کرانه ی آفریقا) و جزایر کومورو یافت می شوند. اما لمورها در این جزایر در مناطق مختلفی زندگی می کنند. برخی از آنها در جنگل های بارانی مرطوب زندگی می کنند در حالی که برخی دیگر در مناطق بیابانی و خشک به سر می برند.

تولید مثل

وقتی یک لمور متولد می شود تا زمانی که بتواند روی پای خود بایستد توسط مادرش حمل می شود. اکثر لمورها به مدت 18 سال عمر می کنند.

عادت غذایی

عادت غذایی لمورها معمولا گیاهخواری است. غذای آنها شامل برگ ها و میوه ها می شود با این حال گاه گاهی از حشرات و حیوانات کوچکتر نیز تغذیه می کنند.

وضعیت

در بین 50 گونه ی متفاوت لمورها، 10 گونه از آنها به طور بحرانی در خطر هستند، 7 گونه در خطر و 19 گونه آسیب پذیر تشخیص داده شده اند.

حفاظت و اکولوژی

لمورها نقش مهمی را در اکولوژی ماداگاسکار و جزایر کومورو بازی می کنند زیرا آنها با خوردن میوه ها موجب پراکنده شدن دانه ها می شوند. این دانه ها می توانند به شکل گیاهان جدید رشد کنند و این بسیار مهم است زیرا جنگل های ماداگاسکار در سطح وسیعی نابود شده است.

لمورها به شدت در خطر هستند زیرا محل سکونت آنها در حال نابودی است. مردم ماداگاسکار درختان جنگل را برای تهیه ی هیزم و افزایش محصولات کشاورزی در آن محل قطع می کنند. در واقع 80 در صد از زیستگاه های طبیعی لمورها نابود شده است. لمورها اگرچه خودشان به پراکنده شدن دانه ها ورشد گیاهان جدید کمک می کنند اما انسان هایی که جنگل ها را قطع می کنند نمی توانند آنها را تحمل کنند.

جمعیت لمورها همچنین از طریق شکار آسیب دیده است. خوشبختانه همه ی انواع لمورها به وسیله ی CITES محافطت شده اند. این سازمان شکار لمورها را جز برای تحقیقات علمی و نگهداری در باغ وحش غیر قانونی اعلام کرده است. این قوانین به خوبی اجرا شده اند و لمورها برای مدت زیادی در مرکز تلاش های حفاظتی قرار داشته اند.

 اگرچه لمورها در گذشته برای مدت زیادی شکار نشده اند ولی هنوز بقای آنها در خطر است.

 

نکاتی در مورد میمون های ماداگاسکار

منبع: کتاب حیوانات و زیستگاه هایشان/نشر دلهام

میمون های ماداگاسکار میلیون ها سال در این جزیره زندگی کرده اند. زیرا هیچ گونه ی دیگری از میمون در جزیره ساکن نبوده است تا حیات آنها را نهدید کند. بیشتر میمون های ماداگاسکار در گروه های کوچک در جنگل زندگی می کنند. بعضی از آنها شب ها به شکار می روند، اما بسیاری از آنها در روز تغذیه می کنند. میوه، برگ، پوست درختان و حشرات غذای اصلی این گونه میمون ها است.

  میمون های دم حلقه ای ماداگاسکار تنها گونه ای هستند که تقریبا تمام زندگی شان را روی زمین می گذرانند. آنها در گروه هایی که جمعیتشان تا 30 میمون است زندگی می کنند.

به تازگی مردم دریافته اند که لمورها مسافران زیادی را جذب می کنند و پناهگاه های ویژه ای برای آنها ساخته شده است.

میمون دم حلقه ای با دمش به دیگر گروه ها علامت می دهد که این منطقه را اشغال کرده است. دم این جانور تا 60 سانتیمتر طول دارد.

معمولا میمون های ماداگاسکار به اندازه ی گربه یا سنجابند.

طول لمور موشی فقط 12 سانتیمتر است.

ای ای که به اندازه ی گربه است، میمونی کمیاب و شگفت انگیز است. چشم و گوشهای بزرگش نشان می دهد که او جانوری شب زی است. او حشرات را با انگشت وسطی باریک و بلندش از بین تنه ی درختان شکار می کند. ای ای با همین انگشت موهایش را شانه می کند. این حیوان روز را در داخل تنه های خالی درختان یا لابه لای شاخه ی درختان سپری می کند.

               

                                 (آي آي شب زي)

 

 پارامسی

 



ترجمه: ا.سهرابی

 

برای هر زیست شناسی میکروسکوپ معنی یک دریچه را دارد. دریچه ای که به او اجازه می دهد وارد دنیای دیگری شود. دنیایی کوچک ولی شگفت انگیز که به او ثابت می کند دنیایی واقعا بزرگ است.

 

وقتی برای اولین بار مژه دارها را زیر میکروسکوپ مشاهده کردم، حس خوبی داشتم چون موجوداتی را می دیدم که تا به آن روز هرگز ندیده بودم. مطمئنم مشاهده آنها تنها برای زیست شناسها جذاب نیست بلکه هر آدمی مجذوب آنها می شود، بخصوص هنرمندها.

این متن ترجمه خودمه امیدوارم خوشتون بیاد!

 

پارامسی 

پارامسی ها پروتوزوئرهای تک سلولی (یونی سلولار) هستند و در شاخه مژه داران و سلسله پروتیستا طبقه بندی می شوند. آنها در آب های آرام و آبگیرهای راکد زندگی می کنند و بخش اصلی زنجیره ی غذایی را تشکیل می دهند. آنها از پسمانده ی جلبکها و سایر موجودات ریز تغذیه می کنند و خودشان توسط موجودات کوچک دیگر خورده می شوند. تمام اعضای شاخه مژه داران (سیلیوفورا) به وسیله برآمدگیهای ریز مو مانندی که مژه نامیده می شود حرکت می کنند.

 

پارامسی قادر نیست شکل بدنش را مانند آمیب تغییر دهد زیرا غشای (پوسته ی) بیرونی ضخیم و سختی به نام پلیکل دارد. پلیکل غشای سلولی را فرا می گیرد.

 

پارامسی دو نوع هسته دارد. هسته ی بزرگ ماکرونوکلئوس نامیده می شود و فعالیتهایی مانند تنفس، سنتز پروتئین و هضم غذا را کنترل می کند. هسته ی کوچک تر میکرونوکلئوس می باشد و تنها در طی تولید مثل به کار گرفته می شود. تولید مثل در پارامسی شامل تبادل DNA بین میکرونوکلئوس است. برای انجام این امر دو پارامسی از طول به هم می چسبند و از طریق دهان سلولی به هم ملحق می شوند. این فرایند گشنگیری نامیده می شود و نوعی تولید مثل جنسی در میکروارگانیسم ها می باشد.

 

واکئول انقباضی در سلولهای جانوری برای بیرون راندن آب اضافی به کار می رود. واکئول انقباضی شکلی شبیه به ستاره دارد.

 

پارامسی ها هتروتروف هستند. یعنی باید از غذا برای کسب انرژی استفاده کنند. غذا از طریق دهان سلولی وارد می شود و به شیار دهانی می رود. در انتهای شیار دهانی واکئول غذایی شکل می گیرد. واکئول غذایی تا زمانی که هضم شود در سیتوپلاسم باقی می ماند. ذرات غذایی تجزیه نشده از طریق سوراخ مخرجی دفع می شود. ناحیه ی تو رفته و کنگره دار، جایی که غذا وارد پارامسی می شود شیار دهانی نام دارد.

 

پارامسی می تواند به دما، غذا، اکسیژن و توکسین ها پاسخ دهد و همچنین مکانیسم دفاعی بسیار ساده ای دارد. درون پلیکل اعضای نخ مانندی به نام تریکوسیست وجود دارد. پارامسی برای گرفتار کردن شکارچی ها و برای بزرگتر به نظر رسیدن تریکوسیست ها را به بیرون پرتاب می کنند. همچنین می دانیم پارامسی ها می توانند رفتار اجتنابی از خود نشان دهند. مانند وقتی که یک پارامسی از کنار محرک های منفی و ناخوشایند دور می شود.

 

دو نوع سیتوپلاسم در پارامسی وجود دارد. سیتوپلاسمی که در کناره ها قرار دارد صاف و کم تراکم است و اکتوپلاسم نامیده می شود. بقیه ی سیتوپلاسم غلیظ تر است و اندو پلاسم نامیده می شود.


»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در چهارشنبه هشتم آبان 1387

 

 
 


  سلام
 

سلام به همه ی زیست شناس های کوچک

فراموش نکنید که وقتی وارد وبلاگ من می شید دیگه حق ندارید خودتون رو یه دانشجوی معمولی بدونید، دوست دارم تو این مدت کوتاهی که مهمون وبلاگ من هستید خودتون رو یه زیست شناس بدونید.  قبوله؟

خوب دوستان زیست شناس من اینو حتما می دونید که زیست شناس ها با بقیه ی مردم فرق هایی دارن. درواقع خیلی فرق دارن. زیست شناس ها چیزهای متفاوتی رو تجربه می کنن. زیست شناس ها بیشتر از هرکس دیگه ای دچار شگفت زدگی میشن. تقریبا میشه گفت همیشه اینتوری هستن!..       

اونا می تونن زیباترین، عجیب ترین، پیچیده ترین و دیوانه کننده ترین چیزهایی رو که تو دنیا وجود داره از نزدیک ببینن و مطالعش کنن. (خوش به حالمون).

شما به عنوان یه زیست شناس تا حالا چه چیزهایی رو تجربه کردین؟ از تجربه های شگفت انگیزتون بگید! دوست دارم بدونم! اگه چیز جالبی رو تجربه کردید این پایین تو قسمت نظرات بنویسید! چرا اینطوری نگام می کنید؟!  

می خوام یکی از تجربه های زیست شناختی خودم رو براتون بگم!

 

تو یکی از آخرین روزهای تابستون در حالی که داشتم دنبال حشره می گشتم...       

                                                                                                        

 توی آب برکه،  این موجود عجیب رو پیدا کردم...

دقیقا همین موقع بود که این حس زیستشناختی به من دست داد...    

این موجود رو گرفتم -البته به سختی چون آب رو از انتهای شکمش به سرعت بیرون میده و فرار می کنه- وبعد به خونه بردمش. ماهی گوپی زنده و حشرات زنده بهش می دادم اون هم شکارش میکرد و می خوردش. واقعا جالب بود!!! البته می دونستم این موجود عجیب چیه اما به شما نمیگم، تا آخرش سورپرایز بشید.

بعد از یک ماه اتفاقی افتاد که من دوباره دچار همون حس شدم...

این موجود عجیب پوست اندازی کرده بود... بازهم ازش نگهداری کردم 2 ماه گذشت و دقیقا اواسط زمستون بود که یه اتفاق دیگه افتاد که من دوباره دچار همون حس شدم اابته کمی شدیدتر...

این موجود دست از غذا خوردن کشید دیگه هیچ چیز نمیخورد کمتر حرکت می کرد و رنگش تیره تر شده بود. انگار قرار بود اتفاق عجیبی بیفته. یه تکه چوب تو آبش گذاشتم که از سطح آب بیرون زده بود. یک روزبعد صبح یه روز زمستونی درحالی که داشتم می رفتم دانشگاه دیدم که این موجود عجیب من، از چوب بالا رفته پوست اندازی کرده وتبدیل به یه سنجاقک زیبا و بینظیر شده...

           

شاید نشه گفت چه حسی داشتم... فقط می دونم که مثل یه زیست شناس کوچیک حس غیرقابل وصفی داشتم...

زمستونی که گذشت (1387) فقط یه سنجاقک از آب بیرون اومد و متولد شد، فقط تو اتاق من...

منتظرم تجربه هاتون رو بشنوم .

 

 

 

 

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در یکشنبه پنجم آبان 1387

 

 
 


  مورچه های ارتشی
 

ترجمه: ا.سهرابی نیک

مقاله 1

چه موجودی هر حیوانی را که سر راهش قرار بگیرد می بلعد؟

مورچه های ارتشی!

یک کلنی مورچه های ارتشی به کلنی مورچه های دیگر حمله می کند، می کشد و تا 000/100 حیوان را در یک روز می بلعد سپس مسافت های طولانی را مهاجرت می کند تا غذای بیشتری پیدا کند. آنها نه تنها لانه می سازند، سلسله مراتب اجتماعی ایجاد می کنند و به مناطق دیگر مهاجرت می کنند بلکه چرخه ی زندگی و ساختار کلنی بسیار جالبی دارند.

مورچه های ارتشی که به مورچه های راننده نیز شهرت دارند به یکی از زیر خانواده های مورچه های Dorylinae تعلق دارند. Dorylinae کلمه ای یونانی به معنی نیزه است. تقریبا 250 نوع از مورچه های ارتشی یا مورچه های قاتل وجود دارد که بیشتر در مناطق گرمسیری و نیمه گرمسیری آفریقا و استرالیا و آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی شناسایی شده اند. مورچه ی قاتل به چندین نوع از مورچه ها گفته می شود که شکارچی هستند و وقتی که لانه شان با خطر مواجه می شود به صورت دسته جمعی حمله می کنند. آنها می توانند حتی حیواناتی را که چندین برابر از خودشان بزرگتر هستند بکشند مانند گوزن هایی که بی حرکت هستند. آنها به درنده ترین شکارچیان روی زمین شهرت دارند. این مورچه ها بیش از هر شکارچی بزرگ دیگری شکار می کنند.

مورچه چیست؟

مورچه ها عملا در همه جا زندگی می کنند اما در  آب و هوای گرم بیشتر یافت می شوند. تقریبا ده هزار گونه مورچه وجود دارد. هر گونه به انواع مختلف تقسیم می شود. مورچه ها حشراتی اجتماعی هستند که در کلنی ها زندگی می کنند و یکی از موفق ترین حشرات به شمار می روند. مورچه ها به عنوان یکی از موفق ترین گروه های حشرات جذابیت ویژه ای دارند زیرا کلنی های پیشرفته ای به وجود می آورند. آنها به راسته ی Hymenoptera تعلق دارند و از خویشاوندان زنبورهای sphecid هستند. حتما دیده اید که مورچه ها حشرات بزرگتر از خود را حمل می کنند. این به خاطر آن است که اسکلت خارجی و ساختار ماهیچه ای مورچه قدرتمند است.

معمولا در هر لانه در حدود 000/659 مورچه وجود دارد.

طبقه بندی

سلسله: Animalia

شاخه: Arthropada

رده: Insecta

خانواده: Formicidae

جنس: Eciton

گونه: Eciton burchelli

لانه

کلنی آنها شامل ملکه، تخم های ملکه، سربازان  و کارگران می شود. مورچه های ارتشی کوچ نشین هستند یعنی آنها باید هنگام مهاجرت لانه های موقتی برپا کنند. یک لانه از خود مورچه های ارتشی ساخته می شود. آنها با استفاده از آرواره ها و پنجه های خود به هم می چسبند و دیوار می سازند در این صورت آنها از یک درخت یا سطح دیگری آویزان می شوند تا ملکه و تخمهایش را در بر بگیرند. آنها در این صورت خوشه ی مورچه نامیده می شوند. راهروها و دالان ها نیز در لانه ی آنها وجود دارد. همچنین شکارها به داخل لانه آورده می شوند و تخمها نیز در داخل لانه به قسمت های دیگر حمل می شوند.

سلسله مراتب

اصلی ترین گروه های سلسله مراتب مورچه های ارتشی ملکه کارگران و سربازان هستند. در این سلسله مراتب ملکه در تمام طول روز تخم گذاری می کند. سربازان بزرگ به دفاع می پردازند. کارگران متوسط غذا جست و جو می کنند و کوچکترین کارگران به تخمهای ملکه رسیدگی می کنند. چون کارگران کلنی ماده های عقیم هستند نمی توانند تخم بگذارند یا کلنی متفاوتی تشکیل بدهند. بعضی از کلنی های مورچه های ارتشی حدود 20 میلیون مورچه را شامل می شود.

مهاجرت

به دلیل اندازه ی بزرگ کلنی ها مورچه های ارتشی مهاجرت می کنند تا غذا پیدا کنند. آنها ممکن است به کلنی های دیگر حمله کنند و برده بگیرند در مواقع کوچ آنها در شب حرکت می کنند و در روز به استراحت می پردازند. وقتی که نیاز به غذا بیشتر می شود کلنی شروع به حرکت می کند. سپس لانه های موقتی می سازند و هر روز لانه های خود را عوض می کنند. هر کدام از این دوره ها 17 روز طول می کشد. بعضی  بر این باورند که مورچه های ارتشی هوش جمعی دارند. آنها حدود 000/100 حیوان در روز می کشند و می خورند. آنها به صورت دسته جمعی مارمولک، مار، پرنده، خوک، بز، عقرب و حیوانات دیگر را می کشند. آنها همچنین از درخت بالا می روند و پرندگان و حشراتی را که در بالای درخت زندگی می کنند شکار می کنند.

ساختار بدنی

بدن یک مورچه ی ارتشی همانند سایر حشرات شامل سر، سینه و شکم است. سر آنها دارای یک دهان، چشم و شاخک می باشد. دهان دو آرواره به نام mandibles دارد که شبیه به قیچی است. اما مورچه های ارتشی فقط می توانند مایعات را بخورند چون مواد جامد تبدیل به توپی می شوند که به بیرون تف می کند. مورچه های ارتشی مثل بقیه ی مورچه ها چشم های مرکب ندارند اما آنها می دانند که به کدام کلنی و لانه تعلق دارند. آنها با استفاده از شاخک های خود می توانند ارتباط برقرار کنند. سینه توسط مفصل هایی به نام بند به سر متصل است. سینه بین شکم و سر قرار دارد. سینه توسط یک کمر باریک به نام Petiole به شکم وصل است. شکم به شکل بیضی است. معده، روده ی بزرگ، نیش و غیره در شکم قرار دارند. تنها ملکه و نرها چشم دارند، کارگرها نابینا هستند و به مواد شیمیایی که سر راه خود ترشح می کنند وابسته هستند.

چرخه ی زندگی

 تخم- لارو- شفیره- بزرگسال

تخم: تخم ها میکروسکوپیک هستند و سفید یا زرد رنگ می باشند.

لارو: لاروها چشم و پا ندارند و به شفیره تبدیل می شوند.

شفیره: لارو یک پیله به دور خود درست می کند و تبدیل به شفیره می شود. شفیره تقریبا مرحله ی غیر قابل حرکت است.

بزرگسال: وقتی که یک مورچه پیله ی خود را ترک می کند، یک مورچه ی بزرگسال شده است.

مورچه ی ارتشی

مقاله2

کلنی مورچه های ارتشی همانند کلنی های دیگر شامل یک ملکه که همه ی تخم ها را می گذارد و مورچه های کاگر ماده که از مورچه های جوان نگهداری می کنند و برای کلنی غذا جمع می کنند می باشد. چیزی که مورچه های ارتشی را بسیار جالب می کند مقدار غذای مورد نیاز و همچنین چگونگی جمع آوری آنها می باشد.

مورچه های ارتشی به یکی از زیر خانواده های مورچه های Dorylinae تعلق دارند که در زبان یونانی به معنای نیزه می باشد. تقریبا 150 گونه مورچه ی ارتشی وجود دارد که اکثرا در نقاط گرمسیری و نیمه گرمسیری نواحی مرکزی و جنوبی آمریکا یافت می شوند. همچنین 100 گونه ی دیگر در دنیای کهن (آفریقا، استرالیا و مشرق زمین) وجود دارد که به ندرت مورچه های ارتشی نامیده می شوند اما معمولا با نام مورچه های راننده شناخته می شوند.

سه چیز باور نکردنی را باید در مورد مورچه های ارتشی بدانید:

آنها کلنی های بسیار عظیم دارند

به طور مثال گونه ی Eciton burchelli که در آمریکای جنوبی زندگی می کند ممکن است دارای کلنی هایی متشکل از یک میلیون مورچه باشد. هر کلنی شامل یک ملکه (بدون بال)، تخم ها و یک جمعیت بزرگ از کارگران بزرگسال می باشد. تنها ملکه و مورچه های نر چشم دارند تمام کارگرها نابینا هستند و به رد شیمیایی که سر راه خود باقی می گذارند وابسته هستند. برخی از کلنی های مورچه های راننده شامل 20 میلیون مورچه می شود.

آنها گوشتخوارند

آنها از حشرات و بندپایان دیگر تغذیه می کنند. آنها حشرات را با یک حمله ی عظیم و سازماندهی شده ی گروهی     می ربایند. در برخی از گونه ها خوردن مهره داران کوچک مثل مارمولک ها و مارها دیده شده است. مقدار غذای جمع شده شگفت انگیز است کارگران Eciton burchelli ممکن است در روز بیش از 000/100 حشره و بندپا برای تغذیه ی کلنی جمع آوری کنند. سربازان عظیم الجثه با آرواره های بسیار بزرگ به طور دائم در اطراف صف کارگران می ایستند و از آنها محافظت می کنند. آرواره های سربازان بسیار بزرگ است به طوری که نمی توانند خودشان غذا بخورند به همین دلیل کارگران به آنها غذا می خورانند. گونه های مختلف مورچه های ارتشی برای حمله از شیوه های متفاوتی استفاده می کنند. دو شیوه از این حملات، حمله ی ستونی و حمله در دسته های زیاد است.

Eciton burchelli و Eciton hamatum دو گونه از مورچه های ارتشی هستند که بیشتر از سایرین مطالعه شده اند.

Eciton hamatum معمولا به آشیانه ی حشرات اجتماعی دیگر حمله می کند و نوزادان آنها را می دزدد.

Eciton burchelli گزش و نیش قدرتمندتری دارد و در گستره ی وسیعتری به شکار حمله ور می شود. مورچه های راننده به کشتن و تکه تکه کردن جوجه مرغ ها، بزغاله ها و حتی خوک ها شهرت دارند. اگر حیوانی زخمی باشد یا قادر به فرار نباشد توسط مورچه ها چپاول می شود.

برای دیدن تصاویر جذاب مورچه های ارتشی اینجا کلیک کنید
 

 

 


 

 

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در شنبه چهارم آبان 1387

 

 
 


  رعد و برق
 

هیچ وقت از تماشای رعد و برق سیر نمی شم!!

رعد و برق

آذرخش يا رعدوبرق يك تخليه ي الكتريكي شديد و بسيار سريع در هواست و همين تخليه الكتريكي است كه نور و صدا توليد ميكند.پيش از ايجاد رعدوبرق ابرها طي فرايندهايي بشدت باردار ميشوند كه اين بار معمولا مثبت است, روي سطح زمين بار منفي القا ميكند و به اين ترتيب مجموعه ي ابر هوا و زمين به يك خازن بسيار بزرگ تبديل ميشود كه لحظه به لحظه بارشان بيشتر ميشود و بنابراين اختلاف پتانسيل دو قطب ان در حال افزايش است. بالاخره مقدار اين بار الكتريكي انقدر زياد ميشود كه اختلاف پتانسيل بين ابر و زمين به 10 تا 100 ميليون ولت ميرسد.

ميدان الكتريكي حاصل از چنين اختلاف پتانسيلي ميتواند هوا را با اينكه در حالت عادي نارساناست در يك سير خاص يونيزه و انرا به رسانا تبديل ميكند.به محض اينكه چنين سيري از مولكولهاي يونيزه رسانا از ابر تا زمين ايجاد شود بارهاي الكتريكي به طرف هم حركت ميكنند و در عرض يك ده هزارم ثانيه جريان وحشتناكي در حدود 30 هزار امپر از هواي يونيزه ميگذرد.اما هر جرياني ضمن عبور از ماده با مقاومت اتمهاي ان روبرو ميشود و اين مقاومت بخشي از انرژي الكتريكي را به گرما تبديل ميكند. با استفاده از اصول اوليه الكترومغناطيس ميتوانيد تخمين بزنيد اين جريان در ولتاژ 10 ميليون ولت توان گرمايي در حدود 100 ميليارد وات دارد.چنين تواني حتي در مدت زمان ناچيز - يك ده هزارم ثانيه - ميتواند گرمايي در حدود 10 ميليون ژول ايجاد كند اين گرما باعث ميشود دماي هوا در مسير اذرخش به 30 هزار درجه سانتي گراد برسد اگر كمي با قوانين حاكم بر گازها اشنايي داشته باشيد مي بينيد كه اين تغيير ناگهاني دما (از حدود 300 كلوين به 300 هزار كلوين) حجم هوا را 100 برابر ميكند و اين يعني يك انفجار واقعي انبساط سريع و شديد هوا يك موج ضربتي shock waveدر هواي اطراف ايجاد ميكند كه با سرعت صوت و به شكل تندر يا رعد به گوش شما ميرسد.

اين از بخش صوتي ماجرا,اما گرماي ايجاد شده غير از انبساط بلاهاي ديگري هم سر مولكولهاي هوا مياورد.لامپ معمولي را به ياد بياوريد (لامپ نئون مثال بهتريست) يك جريان نه چندان زياد از رشته تنگستن ميگذرد و دماي ان را به بيش از 2000 درجه ميرساند .اين دما انرژي لازم براي بر انگيختگي اتمهاي فلز را فراهم ميكند.اتمها بر انگيخته ميشوند و در بازگشت انرژي اضافي را به صورت فوتونهاي نوري ازاد ميكند و به اين ترتيب رشته تنگستن روشن ميشود.در اذرخش هم چيزي شبيه اين ماجرا اتفاق مي افتد:جريان شديدي از هوا ميگذرد ان را گرم ميكند و به تابش وا ميدارد و تابشي كه يك مسير نوراني بين ابر و زمين ايجاد ميكند.حالا ميتوانيد تصور كنيد اگر هوا نبود رعدوبرق به چه روزي مي افتاد؟

                    

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

 

 
 


  اسب کالسکه ی شیطان
 

اسم این حشره اسب کالسکه ی شیطانه Devil's Coach-Horse Beetle))

البته اسم علمیش اینه: Staphylinus olens 

                      

این اسم احتمالا به این دلیل براش انتخاب شده که موقع ترسیدن شکمشو به حالت ترسناکی بالا می بره. اما اینو بدونید که هیچ خطری نداره.

مثل اینکه من آدم خوش شانسی هستم. چون اولین حشره ای که برای کلکسیونم پیدا کردم همین حشره جالبه.

 

 

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در سه شنبه هشتم مرداد 1387

 

 
 


  کلاغ
 

اگه از من بپرسی کدوم پرنده رو بیشتر از همه ی پرنده ها دوست داری؟ جواب    می دم" کلاغ"

تو دنیای من کلاغ ها دوست داشتنی تر و جذاب تر از همه پرنده ها هستن.

چون من یه کلاغ رو از بچگی بزرگ کردم. و خوب می شناسمشون. کلاغ ها باهوش ترین پرنده ها هستن. الگوی رفتاری شون از پرنده های دیگه ای مثل کبوتر خیلی پیچیده تره.

 

این همون کلاغیه که از تو لونش افتاده بود پایین من پیداش کردم و بزرگش کردم.

                                          

 

 

            

   

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در جمعه چهارم مرداد 1387

 

 
 


  خورشید
 


 

سلام

سعی کردم هرچی می دونستم بنویسم، اگه بازم سوالی داشتی  SMS و یا زنگ بزن.

 

خورشید از نظر اندازه یک ستاره ی متوسط است یعنی ستاره هایی وجود دارند که میلیون ها برابر از خورشید ما بزرگترند. خورشید 8 دقیقه نوری با ما فاصله دارد یعنی 8 دقیقه طول می کشد تا نور آن به زمین برسد. جالب است بدانی که انرژی لازم برای خواندن این مطلب را خورشید به تو داده است تو برای فکر کردن درس خواندن راه رفتن و برای انجام هر کاری به انرژی احتیاج داری و این انرژی را خورشید تولید کرده است.

چند خط درس زیست شناسی: گیاهان انرژی نورانی خورشید را در غذاهایی که می سازند ذخیره می کنند و ما با خوردن آن غذا انرژی خورشید را دریافت می کنیم.

خورشید گرد است و مثل زمین به دور خود می چرخد. اما بهترین قسمت اینجاست، تولد خورشید، تولد همان چیزی است که من دوست دارم.

خورشید 1۰ میلیارد سال پیش متولد شد و 10 میلیارد سال دیگرعمر خواهد کرد و بالاخره مثل همه ستاره ها منفجر خواهد شد.

 دوست من، در آسمان ابرهای بزرگی از هیدروژن وجود دارد که جایگاه تولد ستارهاست. این ابرها به اندازه ای بزرگ هستند که برای عبور از یک انتها تا انتهای دیگر آن اگر با سرعت نور حرکت کنی میلیون ها سال طول خواهد کشید. این ابرهای عظیم هیدروژن شروع به چرخیدن به دور یک نقطه می کنند. و آرام آرام در این نقطه جمع می شوند این کار آن قدر ادامه می یابد که کره ای عظیم به وجود می آید این کره همچنان به دور خود می چرخد و گرد و غبار هیدروژن را به سوی خود می کشد و بزرگتر و متراکم ترمی شود این کره هنوز تاریک است و هیچ نوری ندارد و میلیون ها سال تاریک خواهد ماند. هیدروژن موجود در مرکز این کره آن قدر تحت فشار ناشی از لایه های بالایی قرار می گیرند که دمایشان به شدت بالا می رود فشار و دما آن قدر بالا می رود که اتم های هیدروژن نمی توانند آن را تحمل کنند و متلاشی می شوند و انرژی آزاد می کنند یعنی انرژی هسته ای آزاد می کنند این انرژی به صورت حرارت و نور آزاد می شود. این گونه یک  ستاره، مثل خورشید ما متولد می شود و می درخشد.

خورشیدها تماما از هیدروژن ساخته شده اند و بعد ها اتمهای دیگری مثل آهن، کربن و... در آن به وجود می آید. تمام اتمهایی که در ساختمان بدن ما به کار رفته اند روزی در خورشید ساخته شده اند.

وقتی در خورشید اتمهای هیدروژن متلاشی می شوند 4 اتم هیدروژن به یک اتم هلیم تبدیل می شوند و با این کار مقداری از جرم شان به صورت انرژی آزاد می شود. یعنی انرژی که ما به صورت نور و گرما احساس می کنیم با تبدیل جرم هیدروژن ها به انرژی تولید می شود.

در آخر یک جمله قشنگ:

اگه کسی ازت پرسید تو از کجا اومدی بگو از فضا اومدم بگو تو قلب یه ستاره ساخته شدم.

 


لارو مگس

فرض کن داری از یه بچه کلاغ نگهداری می کنی تا رو حافظه ی کوتاه مدتش تحقیق کنی. یه سطل زباله داری که روزنامه های کف کارتونش رو که کثیف کرده تو اون می ریزی و این نگرانی رو داری که نکنه کلاغت بیماری مسری یا یه بیماری انگلی داشته باشه! بعد درحالی که داری سطل زباله رو خالی می کنی چشمت به تعداد زیادی کرم سفید چندش آور عجیب (مثل شکل زیر) بیفته که دارن به سرعت رو روزنامه ها  وول می خورن! چه حالی میشی؟

 حتی اگه مثل من دانشجوی زیست شناسی باشی وحشت می کنی. فکر می کنی این کلاغ منبع این کرماست زودی سطل رو برمیداری تو کوچه خالیش می کنی تا مادرت نبینتشون وگرنه کلاغت رو شوت می کنه تو خیابون. شاید مثل من بری تو فکر بعد یه جرقه تو مغزت بزنه و بگه که شاید اینا از تو مدفوع کلاغه نیومده باشن شاید لارو مگس باشن! بعد از جات می پری میری تو گوگل عزیز و واژه larva fly (لارو مگس) رو وارد می کنی بعد عکس ها میان و می بینی که آره درست حدس زدی این کرما فقط لارو مگس بودن نه چیز دیگه ای! و بعد حس زیست شناسیت فوران میکنه و ازینکه کرما رو ریختی بیرون پشیمون می شی چون میتونستی چندتاشون رو بندازی تو شیشه تا دگردیسی شون رو ببینی.

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387

 

 
 


  با زیست شناسی زندگی کن
 

                    

تا حالا به این قضیه فکر کردید که فرق یک زیست شناس بزرگ با ما چیه؟ اصلا چرا یک زیست شناس بزرگ از این علم لذت می بره و ما نه؟

جالبه که نظر یک هنرمند رو درباره کارش بدونید، قیصر امین پور می گه: "من تو شعرم زندگی می کنم نه اینکه تو زندگیم شعر بگم"

تفاوت یک زیست شناس خوب با یک زیست شناس ضعیف دقیقا تو همین نکته جا داره، یک زیست شناس بزرگ تو این علم زندگی می کنه نه اینکه در گوشه ای از زندگیش به این علم هم بپردازه. وقتی شما تو این علم زندگی کنید، تشنه ی این علم می شید، شیفته این علم می شید و ازش لذت می برید.

راستش را بخواهید علم زیست شناسی علم بسیار جذابیه که همه مجذوبش می شن. ولی برای بزرگ شدن باید با این علم بخوابیم، با این علم بیدار شیم، با این علم قدم بزنیم، با این علم فکر کنیم و با این علم نفش بکشیم یعنی،  با این علم زندگی کنیم.   

 

                                                                           

                                                                                     

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386

 

 
 


  زندگی
 

                     

 

زندگی آدمها مثل یک کتاب است. کتابی که با تولد شروع می شود و روزی خاتمه می یابد. زندگی آدمها کتابی است که در آن قصه ای نقل می شود، قصه ای از ماجراهایی که پشت سر گذاشته ایم، شجاعتهایی که انجام داده ایم، قله هایی که فتح کرده ایم، سقوط هایی که کرده ایم و ...

زندگی ما یک کتاب است و نویسنده ی آن خود ما هستیم. در این میان همه می نویسند و همه به صفحات بعدی می روند. اما همه مثل هم نمی نویسند. عده ای نویسندگان قابلی هستند و عده ای نویسندگانی ضعیف و کم مهارت.

 

ممکن است کسی رمانی عاشقانه بیافریند رمانی پر از احساس که او قهرمان این داستان است. ممکن است کس دیگری از نقطه ای تاریک شروع کند و رشد کند و بزرگ شود و به روشنایی برسد. شاید نویسنده ی کتابی یک فیلسوف باشد فیلسوفی که به حقیقت رسیده و می خواهد به دیگران حقیقت را نشان دهد ولی در آخرین فصل کتابش توسط جاهلان کشته می شود. شاید نویسنده ای در کتابش چیزی خلق کند تا شب های تاریک مردم را روشن و نورانی کند. شاید نویسنده ای در کتابش کشوری را فتح کند و نویسندگان زیادی را بکشد. شاید نویسنده ای در کتاب زندگی اش توسط کوسه ها خورده شود. شاید نویسنده ای از گرسنگی بمیرد. شاید نویسنده ای برای پیاده ها وسیله ای بسازد تا بتوانند پرواز کنند. شاید نویسنده ای داستان زندگی دیگران را بنویسد. شاید نویسنده ای در کتابش خودش را بکشد. شاید نویسنده ای به خدا برسد. شاید نویسنده ای در تمام صفحات کتابش نداند و نداند. شاید نویسنده ای به ماه سفر کند. ممکن است نویسنده ای فرصت نوشتن پیدا نکند. داستان بعضی ها کپی داستان دیگران است. داستان بعضی ها ممکن است خیلی بعدها کشف شود و ممکن است داستانی گم شود و به فراموشی سپرده شود.

 

همانطور که گفتم عده ای نویسندگانی زبردست هستند که با قدرت تمام شاهکاری بزرگ می آفرینند و عده ای داستانی تکراری و غیر جذاب که می توان آن را در یک خط خلاصه کرد.

 

ما چگونه نویسنده ای هستیم؟ آیا اثری که ما در حال نوشتنش هستیم می تواند یک شاهکار باشد؟ آیا دیگران و آیندگان را ترقیب به خواندن آن می کند؟

 

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386

 

 
 


  ترجمه
 

برای هر زیست شناسی میکروسکوپ معنی یک دریچه را دارد. دریچه ای که به او اجازه می دهد وارد دنیای دیگری شود. دنیایی کوچک ولی شگفت انگیز که به او ثابت می کند دنیایی واقعا بزرگ است.

 

وقتی برای اولین بار مژه دارها را زیر میکروسکوپ مشاهده کردم، حس خوبی داشتم چون موجوداتی را می دیدم که تا به آن روز هرگز ندیده بودم. مطمئنم مشاهده آنها تنها برای زیست شناسها جذاب نیست بلکه هر آدمی مجذوب آنها می شود، بخصوص هنرمندها.

این متن ترجمه خودمه امیدوارم خوشتون بیاد

 

پارامسی 

پارامسی ها پروتوزوئرهای تک سلولی (یونی سلولار) هستند و در شاخه مژه داران و سلسله پروتیستا طبقه بندی می شوند. آنها در آب های آرام و آبگیرهای راکد زندگی می کنند و بخش اصلی زنجیره ی غذایی را تشکیل می دهند. آنها از پسمانده ی جلبکها و سایر موجودات ریز تغذیه می کنند و خودشان توسط موجودات کوچک دیگر خورده می شوند. تمام اعضای شاخه مژه داران (سیلیوفورا) به وسیله برآمدگیهای ریز مو مانندی که مژه نامیده می شود حرکت می کنند.

 

پارامسی قادر نیست شکل بدنش را مانند آمیب تغییر دهد زیرا غشای (پوسته ی) بیرونی ضخیم و سختی به نام پلیکل دارد. پلیکل غشای سلولی را فرا می گیرد.

 

پارامسی دو نوع هسته دارد. هسته ی بزرگ ماکرونوکلئوس نامیده می شود و فعالیتهایی مانند تنفس، سنتز پروتئین و هضم غذا را کنترل می کند. هسته ی کوچک تر میکرونوکلئوس می باشد و تنها در طی تولید مثل به کار گرفته می شود. تولید مثل در پارامسی شامل تبادل DNA بین میکرونوکلئوس است. برای انجام این امر دو پارامسی از طول به هم می چسبند و از طریق دهان سلولی به هم ملحق می شوند. این فرایند گشنگیری نامیده می شود و نوعی تولید مثل جنسی در میکروارگانیسم ها می باشد.

 

واکئول انقباضی در سلولهای جانوری برای بیرون راندن آب اضافی به کار می رود. واکئول انقباضی شکلی شبیه به ستاره دارد.

 

پارامسی ها هتروتروف هستند. یعنی باید از غذا برای کسب انرژی استفاده کنند. غذا از طریق دهان سلولی وارد می شود و به شیار دهانی می رود. در انتهای شیار دهانی واکئول غذایی شکل می گیرد. واکئول غذایی تا زمانی که هضم شود در سیتوپلاسم باقی می ماند. ذرات غذایی تجزیه نشده از طریق سوراخ مخرجی دفع می شود. ناحیه ی تو رفته و کنگره دار، جایی که غذا وارد پارامسی می شود شیار دهانی نام دارد.

 

پارامسی می تواند به دما، غذا، اکسیژن و توکسین ها پاسخ دهد و همچنین مکانیسم دفاعی بسیار ساده ای دارد. درون پلیکل اعضای نخ مانندی به نام تریکوسیست وجود دارد. پارامسی برای گرفتار کردن شکارچی ها و برای بزرگتر به نظر رسیدن تریکوسیست ها را به بیرون پرتاب می کنند. همچنین می دانیم پارامسی ها می توانند رفتار اجتنابی از خود نشان دهند. مانند وقتی که یک پارامسی از کنار محرک های منفی و ناخوشایند دور می شود.

 

دو نوع سیتوپلاسم در پارامسی وجود دارد. سیتوپلاسمی که در کناره ها قرار دارد صاف و کم تراکم است و اکتوپلاسم نامیده می شود. بقیه ی سیتوپلاسم غلیظ تر است و اندو پلاسم نامیده می شود.

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386

 

 
 


  سلام
 

 

 

 

 

 

 

 

 

»

 
 

ارسال شده توسط سپهر

 در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386

 

 
 


 

.:: مطالب پیشین ::.

  » معرفی سایت
» اندری سارکوس
» prionyx
» یه روز خاص برای زیست شناس کوچک
» لمورها
» سلام
» مورچه های ارتشی
» رعد و برق
» اسب کالسکه ی شیطان
» کلاغ
» خورشید
» با زیست شناسی زندگی کن
» زندگی
» ترجمه
» سلام
 


 
 
 

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by lifebiologi
Design By : wWw.Theme-Designer.Com